اگه یادتون باشه در خاطره مربوط به قسمت آخر ورود به مدرسه، گفته بودم كه تا كلاس چهارم یا من اول كلاس و مدرسه می‌شدم و یا محمد. اما در كلاس پنجم اتفاق تازه‌ایی در مدرسه اختراع رخ داد. قبل از پرداختن به این اتفاق، دوست دارم اولین عكس من در دوره دبستان كه مربوط به همون كلاس پنجم میشه رو ببینین. (من توی عكس جلوتر از همه نشسته‌ام)

دبستان اختراع، كلاس پنجم، زمستان سال 1363

اون اتفاق تازه از این قرار بود كه در سال 1363، تعدادی از خانواده‌های جنگزده، به تهران آمده و در محله ما سكونت گزیدند. در میان این خانواده‌ها پسری به نام حسینی (اگه اشتباه نكنم) به كلاس پنجم مدرسه ما وارد شد. درس حسینی به شدت خوب بود. همین امر باعث شد كه در ثلث اول حسینی شاگرد اول بشه و با كمال شرمندگی، اولین شاگرد سومی رو تجربه كنم. البته من و محمد در ثلث بعد جایمان را عوض كردیم، ولی اون سال شاگرد اول نشدم.

برای جلوگیری از سوء برداشت شما خواننده محترم، ذكر چند نكته رو لازم می‌دونم:

- اول اینكه اون موقعها، معلمها تنها خداوند یكتا را لایق نمره بیست می‌دانستند و به همین دلیل، من كه از دانش‌آموزان برجسته محسوب می‌شدم، بنا بر دلایلی چون جا انداختن یك تشدید ناقابل(  ّ ) از نمره بیست محروم می‌شدم و تنها معدل بیست من مربوط به ثلث دوم كلاس چهارم می‌شد.

- تفاوت شاگردهای ممتاز مدرسه، یعنی من و محمد و حسینی، تنها چند صدم بود.


اسامی افراد حاضر در عكس فوق: خانم حسینی (معلم كلاس)، عمو عصار، شوق پیكر، مطهری، كرم زاده، عباسی، نجفی، ابراهیمی، عادلی، كوهجانی، شفیعی، حسنی، آرونی، دیانی، شعرباف، یدیم پور، امیری، فلاح، محمدی، صفائیه و علی‌اكبری (اسم دو نفر رو هم فراموش كرده‌ام)


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 14 مرداد 1386    | توسط: علی اکبری    | طبقه بندی: خردسالی و ابتدایی،     | نظرات()