سال دوم دانشگاه تموم شده بود. فصل تابستون نزدیك بود و من و علی ب. تصمیم گرفتیم باهم كارآموزی1 برداریم. به همین منظور با عباس م. كه از رفقای نزدیك و به قول امروزیها رفیق فابریكمون بود، مشورت كردیم. توی پرانتز بگم كه معمولاً عباس همه جا آشنا داشت. حالا چه جوری آشنا پیدا می‌كرد، بماند. همانطور كه از عباس انتظار می‌رفت، یه آشنا توی وزارت صنایع بهمون معرفی كرد. خودش یه زنگ زد و كلی خالی در مورد ما دوتا برای اون بنده خدا بافت. مثلاً گفته بود این دوتا سال آخر تحصیلشونه و كلی چیز دیگه.

بعد از هماهنگی عباس، ما رفتیم وزارت خونه و سراغ اون بنده خدا رو گرفتیم. از اینكه فهمیدیم اون بنده خدا مدیر یكی از گروهها توی وزارت خونه هست، خوشحال شدیم ولی تعجب نكردیم. آخه آشناهای عباس معمولاً از مدیران بودند. خودمون رو معرفی كردیم و اون بنده خدا هم حسابی تحویل گرفت.

اون بنده خدا صحبت رو اینجوری آغاز كرد كه :

"ما توی وزارت خونه یه پروژه بزرگی تعریف كردیم تا پتانسیل كشور در زمینه رایانه را مشخص كنیم. مدیر پروژه خانم X است و شما باید با ایشون همكاری كنید (البته از این كه فهمیدیم باید زیر دست یه خانم كار كنیم، هردومون دلخور شدیم ولی به روی خودمون نیاوردیم).  به همین منظور معمولاً به شركتهای مربوطه خواهید رفت و با توجه به تعریفهایی كه جناب آقای عباس م. از شما كرده اطلاعات لازم رو جمع خواهید نمود. اما دو تا مسئله را باید اولش بگم تا دلخوری پیش نیاد. اول اینكه این پروژه 10 روز دیگه كلید خواهد خورد و تا قبل از اون باید یه كار دیگه انجام بدین. دوم اینكه ما اتاق كار برای شما نداریم و به علت محدودیت فضا، باید كارهاتون رو روی صندلیهای راهرو انجام بدین (خوب دلخوریها بیشتر شد. كار روی نیمكتهای پاركی اونم تو راهرو و 10 روز كار متفرقه. بازهم به روی خودمون نیاوردیم ولی یه چندتا ناسزا حواله دوست مشتركمون یعنی عباس نمودیم). البته شما می‌توانید از غذاخوری وزارت خونه استفاده كنید و به همین منظور من یك نامه رسمی به شما می‌دم كه با كمی پیگیری می‌توانید ژتنهای غذا رو تهیه نمایید (جای شكرش باقی بود كه لازم نبود از خونه غذا بیاریم و كنار راهرو بخوریم)."

خلاصه پس از آشنایی با خانم X رفتیم و اول از همه ژتنهای غذا رو گرفتیم. اینكه توی اون 10 روز چه كردیم و بقیه ماجرا رو بعداً خواهم گفت.

نوشته شده در تاریخ چهارشنبه 13 شهریور 1387    | توسط: علی اکبری    | طبقه بندی: دانشگاه،     | نظرات()