دانشگاه رو چهار سال و نیمه تموم كرده بودم ولی چون داشتیم خونه می‌ساختیم و پدرم دست تنها بود، تصمیم گرفتم یه پروژه اختیاری بگیرم و یكسالی به امر مسكن بپردازم. داستان اون پروژه خیلی مفصله و شاید بعداً دربارش صحبت كردم. نبیمه‌های سال 77 بود و دیگه وقتی برای دانشگاه نمونده بود. توی شهریورماه اون سال از پروژه دفاع كردم و دوسه ماه بعد هم ساخت خونه به پایان رسید. از سه چهار ماهی كه فرصت داشتم تا خودم رو به نظام وظیفه معرفی كنم برای فوق لیسانس اقدام كردم. ولی بی فایده بود و قبول نشدم. لذا در بهمن ماه سال 77 برای انجام خدمت وظیفه عمومی عازم سازمان نظام وظیفه واقع در میدان سپاه تهران شدم.

با اینكه صبح زود رفته بودم ولی یك صف بسیار طولانی تشكیل شده بود. همه اومده بودند كه سربازی رو بخرند. اما من پولی در بساط نداشتم و تنها كاری كه از دستم برمی‌آمد، انجام وظیفه بود. دردسرتون ندم، در آن صف چه‌ها ندیدیم و چه‌ها نشنیدیم. به عنوان نمونه یه بابای شنیده بود كه متأهلین از تخفیف 50 درصد برخوردارند. لذا اول رفته بود زن بگیره بهش گفته بودند كه باید كارت پایان خدمت داشته باشد. برای همین دست دخترخانوم رو گرفته بود آورده بود نظام وظیفه. می‌گفت كه "جناب سروان میخ.ام با این ازدواج كنم، جون مادرت نصف قیمت حساب كن".

صف تموم شد و بعد از خریدن یك پوشه با قیمت كذا برای ایجاد پرونده، رفتیم دم در اتاق بایگانی مربوطه به متولدین سال 1353. مسئول بایگانی رفته بود سهمیه پوتین بگیره. بعد از برگشتن و كمی داد و بیداد كه به خط باشید و ...، به من گفت كه نامه‌ات از دانشگاه نیومده. رفتم دانشگاه و با چه زحمتی، مسئول بایگانی دانشگاه یه شماره نامه و یه اسم بهم داد كه این بابا در چه تاریخی نامه رو با این شماره گرفته. نزدیكهای ظهر بود كه برگشتم نظام وظیفه و فهمیدم كه همون مسئول بایگانی نامه رو دریافت كرده، بعد از اینكه شماره نامه رو دید و اسمش رو گفتم، با كلی ناراحتی پرونده‌ها رو یكم گشت و نامه من رو بین دو تا پرونده گیر آورد. بالاخره بعد از 5 ساعت دوندگی، دفترچه رو گرفتم. می‌بایست خودم رو دوم اردیبهشت هفتاد و هشت به نظام وظیفه معرفی كنم. اینكه بعداً چه گذشت رو بعدها خواهم گفت. 


نوشته شده در تاریخ پنجشنبه 17 آبان 1386    | توسط: علی اکبری    | طبقه بندی: سربازی،     | نظرات()