خانم معلم رو به ما كرد و گفت، هرچه زودتر خودنویس رو پس بدهید. من و محمد كه حسابی جا خورده بودیم، در جواب گفتیم كه ما خودنویس رو برنداشتیم. اما چه دلیلی می‌تونستیم برای ادعامون بیاریم.

محمد یكدفعه یه چیزی به ذهنش رسید. اجازه گرفت و گفت: خانم این زنگ تفریح، فقط شاهین اومد توی كلاس و ساندویچش رو برداشت. كس دیگه‌ایی به كلاس نیومد. اگه می‌خواهین بیایید كیف ما رو بگردید.

حالا شاهین هم یه‌جورایی مظنون به حساب می‌اومد. شاهین رو به امیر كرد و گفت: تو بعد از امتحان، خودنویست رو جا نگذاشتی. این سئوال كلید معما بود. امیر خان تازه یادش اومد كه انگار خودنویس رو توی كلاس دوم جا گذاشته. معلم به مبصر گفت كه از معلم كلاس دوم اجازه بگیره و با امیر كلاس رو بگرده. اونا رفتند و دست از پا درازتر برگشتند. اینجا بود كه شاهین یه چیز جدید یادش اومد. اون گفت كه زنگ تفریح كه برای برداشتن ساندویچش به كلاس اومده بوده، یكی از بچه‌های كلاس چهارم رو دیده بوده كه از كلاس دوم خارج می‌شده. دانش‌آموز مشار الیه پرونده سیاهی در مدرسه داشت و هر كار خلافی رو می‌شد بهش نسبت داد. خانم معلم این بار من و محمد رو فرستاد پیش معلم كلاس چهارم. ما از معلم خواستیم تا كیف اون دانش‌آموز رو بگردیم. خوب پس از كلی صحبت كه بین معلم ما و معلم اونا رد و بدل شد، در حضور اون دانش‌آموز كیف رو باز كردیم و خودنویس امیر پیدا شد. البته اون دانش‌آموز ادعا می‌كرد كه خودنویس رو باباش براش خریده ولی نشانه‌هایی كه خانم معلم ما از پس ساعتها كار با خودنویس امیر به یادش بود، ادعای اون دانش‌آموز رو رد كرد و اینگونه بود كه حس مسئولیت و همكاری شهروندان محترم كلاس پنجم به پلیس زحمت كش این امكان رو داد كه چهره زشت دزد را برای عموم جامعه مدرسه نمایان كند.


نوشته شده در تاریخ یکشنبه 25 شهریور 1386    | توسط: علی اکبری    | طبقه بندی: خردسالی و ابتدایی،     | نظرات()